اینجا کلیک کنکنید![]()
وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه
ميريزد
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش و او هر روز و پي در پي دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدين سان بشكند دائم سكوت مرگبارم
|
|
نامه عاشقانه روي ۵۰۰ توماني واقعا نوبر والا
البته اين هم يه نوع اش ديگه![]()

من به2 چيز عشق مي ورزم:
1 تو و ديگري وجود تو.
به دو چيز اعتقاد دارم:1 خدا وديگري تو.
من در اين دنيا 2 چيز مي خواهم:1 تو وديگري خوشبختي تو.
من اين دنيا را براي 2 چيز مي خواهم: 1 تو و ديگري براي با تو موندن.
دوست دارم وقتي دلم برات تنگ ميشه پشت ابرا برات گريه کنم
پس هر وقت بارون اومد بدون که دلم برات تنگ
|
|
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم كه تو صيادي ومن آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم
بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

دلم تنگ است
دلم تنگ است برای تو ای دلتنگی عزیز
دلم دوباره از تو نوشتن را فریاد می زند
عجیب دلم تنگ است برای دستان کوچکت
برای نگاه مهربانت
دلم تنگ است برای بودن باتو برای بوییدن بوی تو
دلم راستی دلم دیگر نایی برای تپیدن ندارد
گمانم که دوست دارد بیاستد از تپش
ولی . . . .
با عشق روان شد از عدم مرکب ما روشن ز شراب وصل دانم شب ما
زان می که حرام نیست در مذهب ما تا باز عدم خشک نیابی لب ما
چشمی دارم همه پر از صورت دوست با دیده مرا خوشست تا دوست در اوست
از دیده ی دوست فرق کردن نه نکوست یا اوست بجای دیده یا دیده خود اوست
روز از هوست پرده ی بیکاری ماست شبها زغمت حجره ی بیداری ماست
هجران تو پیرایه ی غمخواری ماست سودای تو سرمایه ی هشیاری ماست
در کوی تو سرگشته شوم باکی نیست کودامن عشقی که براوچاکی نیست
یک عاشق آزاده نبینی به جهان کز باد بلا بر سر او خاکی نیست
گر پای من از عجز طلبکار تو نیست تا ظن نبری که دل گرفتار تو نیست
آن نایم که جان خریدار تو نیست خود دیده ی ما محرم دیدار تو نیست
آسایش صد هزار جان یکدم توست خوشا آن دل که درآن دل،غم توست
دانی صنما كه روشنايي دو چشم در ديدن زلف سيه پر خم اوست
ما را سر وسوداي كس ديگر نيست در عشق تو پرواي كس ديگر نيست
جز تو دگري جاي نگيرد در دل دل جاي تو شد جاي كس ديگر نيست
اندر همه عمر من شبي وقت آمد بر من خيال آن راحت روح
پرسيد زمن كه چون شدي اي مجروح گفتم كه زعشق توهمين بودفتوح
جز عشق تو بر فلك دلم شاه مباد وز راز من و تو خلق آگاه مباد
كوته نشود عشق توام زين دل ريش دستم ز سر زلف تو كوتاه مباد
در چشم مني روي به من ننمايي واندر دلمي ، هيچ بمن نگرايي
اي جان و دل و ديده و اي بينايي چون از دل وديده دركنارم نايي

در حسرت ديدار تو آواره ترينم هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست

برو ديگه کاري باهات ندارم از خير عشق تو
ديگه گذشتم تو صفه هر چي آدم بي وفا
يه جا بگي اسم تو رم نوشتم
خدایا!!!
من با تمام کوچکی ام
یک چیز از تو بیشتر دارم
وآن خدای است
که من دارم
وتو نداری

![]()
بيائيد آنچه دوست داريم بدست آوريم، وگرنه مجبور ميشويم آنچه بدست مي آوريم
دوست داشته باشيم ...
زندگي تفسير اين دو حرف است : يا مرگ آرزوها يا آرزوي مرگ ...
وقتی كه گريه كرديم گفتند بچه ای وقتی خنديديم گفتند ديوونه ای وقتی جدي بوديم گفتند مغروری
وقتی شوخی كرديم گفتند سنگين باش وقتی سنگين بوديم گفتند افسرده ای وقتی حرف زديم گفتند
پرحرفی وقتی ساكت شديم گفتن عاشقی حالا كه عاشقيم ميگن اشتباهه گناه![]()
۱۰۰۰بار۹۰۰جمله عاشقانه را در ۸۰۰
جای مختلف به ۷۰۰ زبان پیش ۶۰۰نفر
مطرح کردم ۵۰۰نفر آنها ۴۰۰ جمله مرا به
۳۰۰ زبان در ۲۰۰ برگ ترجمه کردند ۱۰۰
بار برای تو در ۹۰ روز روزی ۸۰ دقیقه ۷۰
جمله را در ۶۰ دفعه در ۵۰ قطعه روزی
۴۰ مرتبه تکرار کردم ۳۰تای آنها را آموختی
پس از ۲۰ دقیقه ۱۰ بار ۹ سوال کردم
۸مرتبه به ۷ سوال من ۶ جواب درست
دادی در فاصله ۵ روز ۴ مرتبه تو را به ۳
جای مختلف دعوت کردم ۲ ساعت خواهش
کردم ۱ بار بگویی دوستت دارم
راستي به اون آبادانيه سلام منو برسون بگو خدا بهت برسونه خيلي هديه قشنگتري برات بخره ما هم خوشحال ميشيم![]()
کرک کردن کارت تلفن
اول از همه یک کارت تلفن بگیرید هر قدر می خواهید استفاده کنید فقط 5تومان بمونه
کافی بعد 2قسمتش کنید(از طول ) به صورتی که شناستونتوی 1قسمت بشه و یک
تیکه دیگه هم از کارت بمونه سپس دو تاشون را با هم وارد کنید کنید وشماره را



حالا که عاشقت شدم میگی می خوای ولم کنی
هر چی بدی تو دنیا هست یکباره با دلم کنی
حالا که عاشقت شدم میگی که دوستم نداری
حالا که عاشقت شدم تموم شده گذشته ها
پس اون دقایق چی می شه که تو می گفتی از وفا
حالا که عاشقت شدم می گی شروع پاییزه
اما بدون تو پاییزم صدات واسه من عزیزه
ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود
آخره روزای خوبمون که گریه زاری بود
روزای بد میرن و روزای بد تر میان
از دل غم زدهی من نمیدونم چی میخوان
روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم
توی بد بیاری ها راهی زندان شدم
خلاصه ای روزگار خنجرت رو به ما زدی
ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی
حالا من با اشک چشم این رو واست میخونم
الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم
اونی که می خواستم منو تنهام گذاشت رفت
اونی که می خواستم دلمو شکست و
به پای یک عشق جدید نشست و
چشم روی آرزوم همیشه بست و
پشت مه پنجره مون رها شد
اونی که می خواستم مثل اشک چکیدو
تو طول راه باز یه کسی رو دیدو
به آرزوش انگاردیگه رسیدو
به خاطر هیچی ازم جدا شد
اونی که می خواستم دل ازم برید و
بین گلا یک گل تازه چیدو
به اونی که دلش می خواست رسیدو
باغم و غصه منو اشنا کرد
اونی که می خواستم منو برد بهشت و
اسم منو رو سردرش نوشت و
بهونه کرد بازی سرنوشت و
تو شهر رویاها منو رها کرد
اونی که می خواستم منو برد از یادو
رفت پیش اون کس که دلش می خواست و
زد زیر عشقش که یادش نیادو
مثل همه آدما بی وفا شد
اونی که
می خواستم
چرا
تنهام
گذاشت و
رفت
در سكوتِ جانگدازِ شامگاه زورقي آهسته ميپيمود راه
بر لبانش ناله اي دلگير بود يادمانِ وحشتِ زنجير بود
سينه بر آرامِ دريا مي كشيد خويش را در دامِ دريا مي كشيد
*******
نيمه شب زان بستر نرمِ كبود دستِ موجي سهمگينش مي ربود
زورقِ بيچاره سر در پيش رفت با هجومِ خواهشي از خويش رفت
رفت و رفت آن ناله و فريادها سايه اي موهوم شد در يادها
*******
صبحدم خورشيد چون خنجر كشيد پرده هايِ وحشتِ شب را دريد،
بسترِ دريا پر از خون يافتند دستِ ليلا جانِ مجنون يافتند
آنطرفتر در ميانِ آبها پيشِ چشمانِ ترِ گردابها
خرد گشته زورقِ آواره اي، موجها دزدانه، هر يك پاره اي
*******
تا نخستين پاره ها در گِل نشست ، ريشخندي بر لبِ ساحل نشست
كاي جوانِ ناسپرده روزگار ! كشته مي دانستمت اينگونه زار
زورقِ بيچاره تا برپا شدي ، پايمالِ شهوتِ دريا شدي ؟
*******
آنكه يارايِ هم آغوشيش نيست آنكه يارايِ هم آغوشيش نيست
سرنوشتي جز فراموشيش نيست
< style="BORDER: #E1EAF5 2px solid; width:450px;HEIGHT: 100px" name=Plinknet marginWidth=1 marginHeight=1 src="http://plinknet.mihanblog.com" frameBorder=0 width=420 scrolling=yes>>






